الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

111

ضياء القلوب ( فارسى )

رسيده باشد نباشد مثل متوجه شدن به شام به اميد سلطنت به تبعيت معاويه و غير او مر او را هرآينه منافى توبه خواهد بود از نقض بيعت و بغى بر امام زمان و غير آن . پس ظاهر شد به آنچه مذكور شد آنكه اين دو نفر كشته شدند در حالتى كه باغى و ناكث بيعت بودند با زيادتى در طلحه كه در معركهء جهاد كشته شد . [ تمسّك به احاديثى در توبهء طلحه و زبير ] بدان كه دوستان هوا و پيروان كبراء در توبهء اين دو شيخ غافل روايت چندى نقل كرده‌اند كه بعضى مجعول و بعضى غير دال بر توبه است بلكه دور نيست كه از آن استنباط اصرار شود و بعضى ظاهر در اصرار است بر معصيت . و اگر چه صاحب « مغنى » همهء آن روايات را به واسطهء اثبات توبه ذكر كرده است به واسطهء ترسيدن او اين را كه ظهور بغى اين دو سرايت به سابقين كند چه به سبب ظهور بغى ايشان ظاهر مىشود بطلان روايت بشارت كه از روايات معتبره است نزد اين جماعت كه دلالت بر امامت ثلاثه مىكند ، پس گفته است كه : روايت كرده شده است از امير المؤمنين عليه السّلام كه در خطبهء خود گفته است : چون رسيده است به او خروج قوم به بصره نزد ذكر كردن او اين امر را « كل واحد منهم يدعى الأمر دون صاحبه لا يرى طلحة الا ان الخلافة له لأنه ابن عم عائشة ، و لا يرى الزبير الا انه أحق بالأمر منه لأنه ختن عائشة ، و اللّه لئن ظفروا بما يريدون - و لا يرون ذلك ابدا - ليضربن طلحة عنق الزبير او الزبير عنق طلحة » . ثم قال بعد كلام طويل : « و اللّه طلحة و الزبير ليعلمان انى على الحق و انهما المخطئان و ما يجهلان ، و رب عالم قتله جهله و لم ينفعه علمه » . يعنى : كل واحد از طلحه و زبير دعوى مىكند كه او مستحق امر خلافت